X
تبلیغات
 
دل نوشته های ♥حسین تنها ♥
درباره وبلاگ


    ____*##########*
    __*##############
    __################
    _##################_________*####*
    __##################_____*##########
    __##################___*#############
    ___#################*_###############*
    ____#################################*
    ______###############################
    _______#############################
    ________=##########################
    __________########################
    ___________*#####################
    ____________*##################
    _____________*###############
    _______________#############
    ________________##########
    ________________=#######*
    _________________######
    __________________####
    __________________###
    ___________________#

آرشيو وبلاگ
نظرسنجی
    مطالب کدوم باشه







آمار وبلاگ
  • افراد آنلاین : ۱
  • بازدید امروز : ۱
  • بازدید دیروز : ۰
  • بازدید این هفته : ۲
  • بازدید این ماه : ۲
  • بازدید امسال : ۳۵۴۶
  • بازدید کل : ۳۹۲۰۳
  • تعداد پست ها : ۲۰۷
  • تعداد نظرات : ۱۳۱
يکشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ :: نويسنده : adel

بر خلاف همیشه میخوام برای دوست صمیمیم بگم

داستان هم نیست  همش امروز اتفاق افتاد  نتونستم خودم رو خالی نکنم امید دارم خودش هم بیاد بخونه

 در ضمن کسی حق نداره دربارش بد بگه یا بد فکر کنه

.

 همیشه با خودم میگفتم همه انسان ها یه عیبی دارن پس چرا عرفان این طوری نیس عرفان عیبش چیه

ک امروز صبح عرفان نیومده بود مدرسه دیشب باهم حرف زده بودیم  من میدونستم جریان چیه  زنگ اول بودیم  فکرم مشغول 

 دعوایی بود ک چند دقیقه پیشش توی خونمون بود  

همه معلم و بچه ها میدونن ک منو عرفان دوستای صمیمیمی هستیم  و معلم ازم پرسید ک عرفان کجاست منم یهو از اون

فکرا اومدم بیرون گفتم نمیدونم ولی اقا شما نمره مستمرش رو لطف کنین رو ترمش بزارین چون دیشب نتونسته درس بخونه

یکم بعدش سرو کله عرفان پیدا شد اومد تو کلاس معلم گفت چرا دیروز غایبت داشتی گفت  ک  سر درد داشت و....

  بعد معلم گفت ک من چی گفتم عرفان همون موقع عصبی شد من نمیدونم این ک من خواستم برا  ی دوستم کاری کنم

و راستش رو گفتم چه ربطی به غیبت روز شنبش داشت  من برای درس نخوندش گفتم تازه برای روز بعدشم بود  بهر حال

عرفان خیلی از دستم دل خور شد و گفت ک اگ هر کسی جایی تو بود  لهش میکردم منم گفتم اگ دلت خنک میشه و

اروم میگیری بیا هر کاری دلت میخواد بکن  میخواستم بگم اصلا چی شده ک نذاشت حرفمو بزنم  زنگ سوم ورزش داشتیم

من چون پام شکسته میمونم توی مدرسه معمولا عرفانم پیشم میموند ولی رفت وقتی برگشت یه پسره بهش تیک انداخت

منم عصبی شدم دوتایی باهاش درگیر شدیم چون پام شکسته بود نمیتونستم بلند شم اومد منو بزنه ک عرفان اومد و گفت

هنوزم دوستمه  و باپسره درگیر شدن منم سعی کردم جداشون کنم خیلی خوشحال شدم ولی این رو شنیدم ازش

ولی بعد گفت خداروشکر کن ک زنگ ورزش نموندم توی مدرسه وگرنه لهت میکردم  راژان اشتیمون داد 

من  دیگ چیزی نگفتم یعنی برق از کلم پرید ک همه ادعای دوستیش به خاطر دروغی ک خودش گفته بود و هر دومون مقصر

بودیم   این رو بهم گفت 

اگ بگم ک چه قدر عرفانو دوسش دارم باورتون نمیشه ولی ...

خب امروز بد ضد حال خوردم از اون موقعم ک اومدم خونه همش یه گوشه داشتم به اون فکر میکردم

اشک ریختم حق داشتم اون بهترین دوستم بود ازش انتظار این حرفو نداشتم ک اون چشماش رو ی همه چی ببنده

و به خاطر اشتباه کوچیکم این طوری تحقیرم کنه و تهدید چیزی ک من خیلی روش حساسم  نمیدونم یعنی بدی عرفان این بود


عرفان نمیدونم کی این رو میخونی ولی بدون هر جا باشی هر کاری کنی داداشمی 

یه سری چیز های دیگ ام نمیشه گفت مثل حرکت اون روزت توی مشهد ک من به شوخی به سیم کارت یکی از دوستات گفتم ای بمیری و تو ....

ادم دلش میشکنه اخه چرا  تو عرفان  هی دستم میره روی گوشیم ک زنگت بزنم ولی نه میس کالی هست ک خوشحالم کنه و نه میتونم اینارو توی روی خودت بزنم

ممنون ک درد دل هامو خوندین


ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :